رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست
آرزو های محالم یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش .
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ...
چشمانت را دوست دارم
بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت چقدر دوست داشتم
یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟
چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟
اما افسوس ... هیچ كس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره
. اری با تو هستم .. با تویی كه از كنارم گذشتی...
و حتی یك بار هم نپرسیدی
چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟
در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پايت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن
تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرو.....
نگذار دوباره تنها شوم....
نرو.....
نمیدانم چرا؟

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد
برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد
صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون
پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین
پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد
میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد
ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه
بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه

یه روزی تکو تنها گذاشت رفت و رفت
نگفت میون من مییرم میمیرم
میمیرم
حالا اومده میگه به خدا پشیمونم
گول حرفاشو خوردم
تو ببخش منو مهربونم
نه دیگه برو بهونه نیار
تو دلم دیگه دیگه پا نذار
برو التماس منو نکن
برو دیگه اسم منو نیار
نه دیگه برو بهونمو نگیر
به خدا دیگه نمیشم اسیر
این دل دیونه میگه برو
دیگه گم شو برو بمیر
اون کسی بود که می گفت
تا زنده ام فقط کنارتو من می مونم
ولی رفت اینها عقده های منه
هر چه زجر بکشه کمه
آره این همون آدمه
میگه باز عاشق منه
عاشق منه
نه دیگه برو بهونه نیار
تودلم دیگه دیگه پا نذار
برو التماس منو نکن
برو دیگه اسم منو نیار
نه دیگه برو بهونمو نگیر
به خدا دیگه نمیشم اسیر
این دل دیونه میگه برو
دیگه گم شو برو بمیر
خواهم مرد

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد
شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...
چون هستي من ز هستي توست تا هستم و هسـتي دارمت دوست
مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش
بی تو

بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟
هستی من از تو مانده یادگار،
من به پای خود به دامت آمدم ،
من مگر زدست خود کنم فرار!
تا لبم، دگر نفس نمی رسد،
ناله ام به گوش کس نمی رسد،
می رسی به کام دل که بشنوی:
ناله ای ازین قفس نمی رسد...!
گفتم نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم
گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتم: آخه داغون میشم
گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی؟
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن تنو
گفتی: فراموش کن منو
روزی روزگاری یه دوسی داشتم
دونیا مال م بی من غه م نیاشتم
ته نیا دوسه گه م بی وه فایی کرد
ده لام چگه ری قه لبم شکان برد
ئه وایل ئه رام وه ت دوسد دیرم
له ناو ئی دونیا جوز تو نه یرم
ئه واسط ئه رام دلی که م ره نگ بی
روز وه روز وه ردم دائم له جه نگ بی
تا ک یه روزی خه وه ر دان وه تن
دلو دینو هه وار ئیمانم بردن
ره خت ئه روسی کردگه ده وه ر
وه هه ر دو ده دسی دامه ناو سه ر
تف له ی دونیا بی ئیعتباره
خیانه ت فره خه یلی زیاده
قصه ی ئیشم وه تان ایوه گوش بکه ن
عشقو عاشقی فه راموش بکه ن
ترجمه شعركردي به فارسي :
روزی روزگاری یه دوستی داشتم
دنیا مال من بود من غم نداشتم
تنها دوست من بی وفایی کرد
از پیشم رفت و قلب شکستمو برد
اوایل بهم گفت دست دارم
تو این دنیا جز تو ندارم
اوسط واسم دلش کم رنگ شد
روز به روز باهام دایم تو جنگ بود
تا که یه روزی خبر دادن گفتن
دل و دینو هاوار ایمانمو بردن
و رخت عروسی به تن کرد
با هر دو دستم زدم تو سر
تف به این دنیا بی اعتباره
خیانت خیلی خیلی زیاده
یه قصه می گم براتون شما گوش کنید
عشق و عاشقی رو فراموش کنید
کاش می شد غصه را زنجیر کرد
کاش می شد غصه را زنجیر کرد
ذره های عشق را تکثیر کرد
کاش می شد زخم را مرحم شویم
یار و غمخوار و انیس هم شویم
کاش می شد بر خلاف سرنوشت
قسمت و تقدیر را از سر نوشت
کاش می شد چشم و دل را باز کرد
نغمه ها ی دوستی را ساز کرد
کاش می شد عشق را آغاز کرد
بی خیال از هر غمی پرواز کرد

