دلتنگی...
شبي كه آسمان از رقص ستاره ها بي خبر ماند
شبي كه ماه
تكيه بر آسمان ، تنهايي را حس كرد
شبي كه مهتاب
رنگ دلتنگي را به خود گرفت
شبي كه در تنهايي اش شريك نمي كرد زمين
ستاره ها را
شبي كه رنگ نفرت
بوي كينه را حس كرد
آسمان بر شانه ي گلي نشست
قطره اي ، ابري ، اشكي
شبي كه دانستيم كوچه پس كوچه ها را
خيابان را ، دلتنگي را
شبي كه ماه نتابيد
اما مرگ ، عشق بود








